معنی ظبی
8 بازدید
[ ظَبْ یْ ] (ع اِ) آهو. غزال. ابووَثاب. ج، ظِباء، ظَبیات، ظب، ظُبی. و رجوع به صبح الاعشی ج ۲ ص ۴۵ شود. || اسب فربه. || نشان و داغی بعضی عرب را. || (اِخ) نام مردی است. || نام وادیی است متعلق به بنی تغلب در ساحل فرات. || نام موضعی است. || نام ریگزاری است و برخی گفته اند نام شهری است نزدیک ذی قار و قول امرؤالقیس را بدان تفسیر کنند: و تعطوا برخص غیر شَثْنٍ کأنّه اساریع ظبی أو مساویک اسحل. || قرن ظبی؛ کوهی است در دیار بنی اسد بین سعدیه و مُعاذة. || نام آبی است از غطفان و بنی جحاش بن سعدبن ذبیان. || عین ظبی؛ موضعی است بین کوفه و شام. (معجم البلدان).[ ظُ بی ی ] (ع اِ) جِ ظَبی.[ ظَبْ یْ ] (اِخ) کنیزکی ازآنِ سعید فارسی که بر عصابهٔ وی به زر نوشته بود: العینُ قارئةٌ لِما کتبت فی وَجْنتیّ اَنامِلُ الشجن. (عقدالفرید ج ۸ ص ۱۳۷).[ ظُ بَ ی ی ] (اِخ) آبی است در خاک حجاز که دور از جادهٔ حاجّ عراق واقع و میان آن تا النقرة یک روز فاصله است.[ ظُبْ با ] (اِخ) ناحیه ای است از سواد عراق نزدیک مداین.
کلمات همقافیه با «ظبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر