معنی ظأم
7 بازدید
[ ظَءْمْ ] (ع مص) با زنی آرمیدن. || باجناغ شدن. دو خواهر را دو مرد خواستن و در نکاح آوردن. || (اِ) شوی خواهر مرد. یِزنه. || باجناق. هم زلف. هم سلف. هم داماد. || سخن هرچه باشد. || غوغا. بانگ. رجوع به ظأب شود.
کلمات همقافیه با «ظأم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «أم» برای سرودن شعر