معنی طیور
6 بازدید
[ طُ ] (ع اِ) جِ طیر. پرندگان. مرغان. ججِ طائر: الا آنک او را باد و دیو و پری و وحوش و طیور در فرمان بود و مرا نیست. (ترجمهٔ طبری بلعمی). بدام زلف تو گه آدمی و گاه ملک گهی وحوش گرفتار و گه طیورانند. حکیم حاذق (آنندراج).[ طَیْ یو ] (ع ص) تیزرو. || چالاک. یقال: هو طیورٌ فیورٌ؛ ای حدیدٌ سریع الفیئة. (منتهی الارب). ای سریع التحول من امر الی آخر. (قُطر المحیط).
کلمات همقافیه با «طیور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر