معنی واژه طیل
7 بازدید
(ع اِمص، اِ) درنگی. مکث، یقال: طال طیلک؛ ای مکثک. (منتهی الارب) (آنندراج). || زندگانی. (آنندراج). گویند: طال طیلک؛ ای عمرک. (منتهی الارب). || غیبت. گویند: طال طیلک؛ ای غیبتک. (منتهی الارب) (آنندراج). طول.[ یَ ] (ع اِ) پای بند ستور یا رسن دراز که بدان ستور را بعلف بندند. یقال: ارخ للفرس طیله؛ یعنی دراز کن رسن آن را. || (اِمص، اِ) عمر. || درنگی. || غیبت، یقال: طال طیلک. (منتهی الارب). درازی. یقال: طال طیلک؛ ای مدتک. (مهذب الاسماء).