معنی طیفور
6 بازدید
[ طَ ] (ع اِ) نام جانورکی است. (منتهی الارب) (آنندراج). || مطلق پرنده را گویند اعم از مرغ و ملخ و امثال آن. (برهان). || مرغی است. (مهذب الاسماء). || مرغیست خرد. طائرٌ صغیرٌ. (قطر المحیط): همچو پروانهٔ چراغ شود در شبستان وقت او طیفور.سیف اسفرنگ. همیشه تا سپه صبح نقش خسرو روز دهند عرض بدین نخل سبز چون طیفور. کاتبی. بوستانها ز برگها اکنون بر طبقهای زرّ طیفور است.؟ || یکی از ثوانی نجوم است و بعقیدهٔ قدما آن بخاری است که از زمین متصاعد شده در کرهٔ نار محترق گشته و تا کرهٔ زمین چون دیواری اتصال داشته باشد، و شاید مراد قدما اورربرآل باشد. || ظرفی که اندرون آن گود باشد. (دزی ج ۲): ثم جاء بعد صلاة المغرب و معه طیفوران کبیران احدهما بالطعام و الآخر بالفاکهة و خریطة فیها دراهم. (ابن بطوطة). و امر باحضار صینیّة من ذهب و هی مثل الطیفور الصغیر و امر ان یأتی فیها الف دینار من الذهب و اخذها السلطان بیده فصبها علیه و قال: هی لک مع الصینیة. (ابن بطوطة). ثم اتوا بطیفور ذهب فیه الفاکهة الیابسة و بطیفور مثله فیه الجلاب و طیفور ثالث فیه التنبول، و من عادتهم ان الذی یخرج له ذلک یأخذ الطیفور بیده و یجعله علی کاهله ثم یخدم بیده الاخری الی الارض، فاخذ الوزیر الطیفور بیده قصداً ان یعلمنی کیف افعل أیناساً منه و تواضعاً و مبرةً جزاه اللََّه خیراً ففعلت کفعله. (ابن بطوطة ج ۲ ص ۷۵).[ طَ ] (اِخ) رجوع به «ابومنصور طیفور طیب» شود.[ طَ ] (اِخ) پسر سلطان اولجایتو که در خردی نماند. (ذیل جامع التواریخ رشیدی ص ۷۰، ۷۱).[ طَ ] (اِخ) (...قلعه) قلعه ای است از قلاع ارجان از کورهٔ قبادخرهٔ فارس. (نزهة القلوب چ اروپا ص ۱۳۰).[ طَ ] (اِخ) نام ابوطاهر والد ابوالفضل احمدبن ابی طاهر مرورودی که از مصنفین نامی و مشهور عربست. رجوع به احمدبن ابی طاهر طیفور در معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۲۵۵ و ص ۲۰۹ الفهرست ابن الندیم و ص ۸۰، ۱۵۰، ۱۵۲ (حاشیه)، ۱۶۶، ۱۷۰، ۲۳۶ کتاب ضحی الاسلام ج ۲ شود.[ طَ ] (اِخ) (ملک...) انجدانی. برادر مهتر ملا داعی انجدانی است و از تلامذهٔ شیخ عبدالعال و مولانا فتح اللََّه معز است و اولِ حال کسری تخلص میکرده بعد از آن مدتی در قزوین مانده و ملک تخلص میکرده. بهر حال این یک بیت ممتاز از او ملاحظه شد. گویند بعد از آنکه میرزا ملک قمی بهندوستان رفته بود جمعی این شعر را به او اسناد میدادند، ملک طیفور قاصدی به این خصوص بهند فرستاده از میرزا ملک قمی حجتی صادر کرده مدعیان را ساکت ساخته و شعر را مالک شد. این است: خون چکان است ملک تیغ ستم میترسم که پی آخر به در خانهٔ قاتل برود. (آتشکدهٔ آذر). و نیز رجوع به ص ۸۸، ۱۶۹، ۱۷۰، ۱۷۷ ترجمهٔ ج ۴ تاریخ ادبیات ایران از رشید یاسمی شود.[ طَ ] (اِخ) نام بایزید بسطامی شیخ صوفیه است. (منتهی الارب) (آنندراج). و هو طیفوربن عیسی بن سروشان البسطامی الملقب بسلطان العارفین. رجوع به «ابویزید طیفوربن عیسی» و ج ۱ ص ۲۹۲ حبیب السیر و ص ۶۱ ج ۲ نامهٔ دانشوران و ص ۳۳۸ روضات الجنات و بایزید بسطامی شود.[ طَ ] (اِخ) ابن عیسی بن آدم بن عیسی بن علی الزاهد البسطامی الاصغر المکنی بابی یزید (و ظاهراً بایزید اصغر برادرزادهٔ بایزید اکبر است). رجوع به ص ۹۳ از ج ۴ صفة الصفوة لابن الجوزی و نیز رجوع به ص ۱۸۰ ج ۲ معجم البلدان و ص ۳۳۸ روضات الجنات شود.[ طَ ] (اِخ) نام موضعی است. (مراصد الاطلاع).
کلمات همقافیه با «طیفور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر