معنی طیف
7 بازدید
[ طَ ] (ع اِ) خشم. غضب. || جنون. دیوانگی. || خیال. خیالة. (منتهی الارب) (آنندراج). پیکر خیالی محسوس غیرقابل لمس . شبح. صورت که به خواب بینند. (السامی) (مهذب الاسماء). || وسوسه. و منه: {/Bإِذََا مَسَّهُمْ طََائِفٌ مِنَ اَلشَّیْطََانِ .۴-۸۷:۲۰۱/} (منتهی الارب) (آنندراج). بداندیشی. || شکل حاصل از تأثیر مغناطیس بر براده های آهن و الوان حاصل از تجزیهٔ نور. رجوع به طیف شمس و طیف نور و طیف مغناطیسی شود. || (مص) آمدن خیال در خواب. (منتهی الارب) (آنندراج). || نموده شدن خیال در خواب. (زوزنی). || گرد چیزی گردیدن. لغة فی الطوف، مطاف مثله فیما. (منتهی الارب) (آنندراج).[ طَیْ یِ ] (ع اِ) خیال. || وسوسه. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «طیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر