معنی طیش
8 بازدید
[ طَ ] (ع اِمص) سبکی. (منتهی الارب) (آنندراج). سبک سری. سبک مغزی. سبکساری. خفت عقل. سبک طبعی. (زمخشری): و چون امیر محمود بشرب و عیش و اتلاف و طیش چنانکه شیوهٔ میراثیان باشد. (جهانگشای جوینی). || تندمزاجی. خشم و غضب. || اضطراب. || شتابزدگی. || مجازاً بمعنی غصه و بیدماغی. (غیاث اللغات) (آنندراج): و گردش زمان عیش ربیع او را به طیش خریف مبدل نکند. (گلستان). || (مص) سبک گردیدن. (منتهی الارب) (غیاث اللغات). سبکسار گردیدن. (تاج المصادر) (زوزنی). || رفتن عقل. || خطا کردن تیر از نشانه. (منتهی الارب) (غیاث اللغات). بگشتن تیر از نشانه. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). کله کردن تیر، یعنی جواز تیر از هدف. || غضب کردن.
کلمات همقافیه با «طیش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر