معنی طیرانه
5 بازدید
[ طَ نَ / نِ ] (از ع، اِ) نوعی از فطر و از آن بزرگتر. و تازهٔ او سفید و زرد و خشک او سرخ است و در زیر درخت بلوط و زیتون میروید، و از سموم قتاله است حتی بوئیدن آن. (تحفهٔ حکیم مؤمن). نباتیست مانند فطر و بزرگتر از آن و در شب مانند چراغ میدرخشد و تر و تازهٔ آن سفید و زرد و خشک آن سرخ رنگ. منقطع میگردد از طروف مانند اسفنج قطعهای سرخ. و رطوبت آن بد بود. منبت آن اکثر زیر درخت بلوط و زیتون است و در سالی که باران بسیار بارد بیشتر میروید. طبیعت آن گرم و خشک در چهارم. افعال و خواص آن: نفعی تا حال از آن ظاهر نشده و از سموم قتالهٔ قوی است حتی بوئیدن و لمس نمودن آن و اجتناب از آن واجب. (مخزن الادویه ص ۳۸۰). و آن را طیشر و طشور نیز خوانند. رجوع به تذکرهٔ انطاکی ج ۱ ص ۲۳۹ شود.
کلمات همقافیه با «طیرانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر