معنی طیران

معنی طیران

8 بازدید
[ طَ یَ / طَ / طِ ] (ع مص) پریدن. (منتهی الارب). پرواز کردن. || شتافتن. (زوزنی). پرش. پرواز. طیران (بسکون یاء نیز آمده، مگر اصل اول است). (غیاث اللغات) (آنندراج). و با لفظ کردن مستعمل است. (آنندراج): این کبوتر که نیارد ز بر کعبه پرید طیرانش نه ببالا که بپهنا بینند.خاقانی. طیران مرغ دیدی تو ز پای بند غفلت بدرآی تا ببینی طیران آدمیت.(گلستان). چهارم خوش آوازی که بحنجرهٔ داودی آب از جریان و مرغ از طیران بازدارد. (گلستان). از گلیم خویش نگذارد برون پا مرد عشق دل کند هرچند طیران در فضای خود بود. ملا قاسم مشهدی. با والد ماجدم بسی سال کردی طیران به یک پر و بال. درویش واله هروی (در مدح میر حسن اوبهی). || دراز گردیدن چیزی. (آنندراج).
(اِخ) مافروخی در کتاب محاسن اصفهان در دو مورد این اسم را ایراد کرده، یکی در مورد ذکر قصور معروف اصفهان که گوید: و قصر صخربن سدوس بطیران. (چ طهران ص ۵۶). دیگر در مورد ذکر جوامع اصفهان که گوید: و الجامعان الکبیر العتیق البدیع الانیق بنی اصله القدیم عرب قریة طیران و هم التیم. (محاسن اصفهان مافروخی چ طهران ص ۸۴). و شاید «طیرا» که یاقوت حموی از قراء اصفهان شمرده با طیران هر دو یک موضع باشد و معلوم نیست ضبط کدام یک از این دو لفظ اصح است. و نیز رجوع به طهران شود.

کلمات هم‌قافیه با «طیران»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید