معنی طویس
8 بازدید
[ طُ وَ ] (ع اِ مصغر) مصغر طاووس. (منتهی الارب). طاووس خُرد.[ طُ وَ ] (اِخ) عیسی بن عبداللََّه مکنی به ابوعبدالنعیم. مردی ظریف و عالم به تاریخ مدینه و انساب مردم آن بوده و دف نیکو می نواخت و از مشهورترین علماء فن غنا در صدر اسلام بود. مخنثی از عرب و او به شآمت مشهور بوده چه بشب وفات رسول (ص) ولادت او (۱۱ هجری) و به روز مرگ ابوبکر از شیر بازگرفتن او و به روز قتل عمر بحد مردان رسیدن او و به روز قتل عثمان زن کردن او و به روز قتل علی (ع) فرزند آوردن اوست، و مَثل «اشأم من طویس» از اینجاست. ابوالفتح بُستی گوید: أ لم تَرَ ما اتاه ابوعلی و کنت رآه ذا رأی و کیس عَصی السلطان فابتدرت الیه رجال یقلعون اباقبیس و صَیَّرَ طوس معقله فصارت علیه الطوس اشأم من طویس. طویس تا روزگار مروان بن حکم بزیست و پس به سویداء (مکانی بفاصلهٔ دو شب راه بشمال مدینه) نقل کرد و آنجا ببود تا درگذشت (۹۲ هـ . ق.). رجوع به عقد الفرید ج ۲ ص ۲۵۱ و ج ۷ ص ۲۹ و۳۰ و ۳۱ و ۶۱ و عیون الاخبار ج ۱ ص ۳۲۱ و الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۷۵۲ و مجمع الامثال میدانی ذیل مثل «اخنث من طویس» و اغانی و وفیات الاعیان و فهرست اعلام مقدمهٔ ابن خلدون ترجمهٔ محمدِ پروین گنابادی شود.
کلمات همقافیه با «طویس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر