معنی طوقدار
7 بازدید
[ طَ / طُو ] (نف مرکب، اِ مرکب) اسم عامی فارسی قمری است. (فهرست مخزن الادویه). کنایه از قمری و فاخته و کبوتر و مانند آن. (آنندراج). قمری را نیز گویند. (برهان): قمریَک طوقدار گویی سر در زده ست در شبه گون خاتمی حلقهٔ او بی نگین. منوچهری. || دارندهٔ طوق. دارندهٔ گردن بند: همه طوقداران ابا گوشوار سراپرده آراسته شاهوار.فردوسی. || کنایه از پسر امرد مخطط باشد. (برهان). کنایه از جوان مخطط است. (آنندراج). || بنده. اسیر. (برهان) (آنندراج). گرفتار. (برهان).
کلمات همقافیه با «طوقدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر