معنی طوغان
7 بازدید
(ترکی، اِ) قسمی از باز شکاری. شاهباز. طُغان.(اِ) نامی که چون عمرو و زید (در عربی) و پیِر و پُل (در فرانسه) استعمال شود چنانکه درین شعر با تگین یکجا یاد شده : پند از هر کس که گوید گوش دار گر مثل طوغانش گوید یا تگین. ناصرخسرو.(اِخ) از سران لشکری اولجایتو سلطان و ظاهراً پسر امیر دانشمند بهادر سردار اولجایتوست. وی در فتح گیلان (۷۰۶ هـ . ق.) همراه سلطان بود و نیز پس از کشته شدن امیر دانشمند بهادر به نیرنگ غوریان در پای قلعهٔ اختیارالدین به دست جلال الدین محمد سام از نوکران خاصهٔ ملک فخرالدین (صفر ۷۰۶) و بهنگام گسیل داشتن اولجایتو امیر یساول و بوجای پسر دانشمند بهادر را بهرات برای سرکوبی ملک فخرالدین این طوغان با بقیهٔ سپاه امیر دانشمند در طوس ببرادر پیوسته است و بشرحی که در حبیب السیر آمده ملک فخرالدین در اثنای جنگ درگذشته و محمد سام نیز سرانجام بدستور امیر یساول و به دست بوجای کشته شده است. رجوع به تاریخ مغول ص ۳۷۶ و ۳۱۱ شود.(اِخ) شحنهٔ قهستان و از امرای سخن سنج و زیرک مغول و از مقربین درگاه ارغون و همان کسی است که خواجه وجیه الدین هنگام حساب خواستن ارغون از او به صوابدید ناصحان ابیات ذیل را به وی نوشت: چون ز نو بردم جوابی گردش گردون پیر مشک من کافور گشت و ارغوانم شد زریر آه من سرد است چون باد خزان نبود عجب چون بهار عمر ما را درستد ایام پیر ماه و مهر و تیر با من سخت بدمهر اوفتاد ای مسلمانان فغان از جور ماه و مهر و تیر قامت چون تیر من چاچی کمان شد زآن سبب یار دورانداز و از نزدیک خود ما را چو تیر گوشمال حادثاتم داد گردون چون رباب همچو چنگم لاجرم می آید از رگها نفیر آنچه با من کرد گردون کرد با بسیار کس بامدادی میر بودم در شبانگاهی اسیر صاحب اعظم وجیه الدین بُدم دیروز من ملک را فرمانده و شاه ممالک را وزیر زر نهاده گنجها ازبهر دفع روز رنج رنج من زر میفزود و زر نبودم دستگیر تکیه بر مال کسان هرگز کسی چون من نکرد مال من چون بازگشت و من بسان مالگیر چون عزیز مصر بودم خوار گشتم همچو خاک از من و دور فلک گر عقل داری پند گیر سر بر آوردی بدولت پایمردی کن بلطف دسترس دادت خدای افتادگان را دست گیر کاین همان دهر است کز شاه اردوان بربود تاج وین همان چرخست کز نوشیروان بستد سریر. طوغان در جواب او نوشت: سالها جام جم به دست تو بود چون تو نشناختی کسی چه کند گوهر شبچراغ بودت لیک چون خود انداختی کسی چه کند اسب رهوار بود و میدان خوش چون تو بد تاختی کسی چه کند برده بودی و نقشت آمده بود چون تو کژ باختی کسی چه کند. طوغان سرحلقهٔ مخالفان جدی بوقا وزیر ارغون بود و دشمنان این وزیر دائماً پیش ایلخان از وی سعایت میکردند و طوغان وقتی حکایت خیانت بوقا را نسبت به سلطان احمد بگوش ارغون کشید و او را از استبداد چنین وزیری که همه قسم قدرت و قوت دارد ترساند... چون سرانجام به امر ارغون جوشکاب نوادهٔ هلاکو بوقا را گردن زد و پس از قتل وی کوکب سعادت سعدالدولهٔ یهودی اوج گرفت و به وزارت ارغون رسید طوغان شحنهٔ قهستان با وی نیز از در مخالفت درآمد، چه وی در فتنهٔ امیر نوروز از طرف ایلخان مأمور حدود خراسان شد تا امیر نوروز را سرکوبی کند ولی وصول وی بخراسان با فرار امیر نوروز مصادف گردید و طوغان مراجعت کرد، سعدالدوله بدستیاری بعضی از دشمنان طوغان بر او اعتراض کرد که چرا زیادتر از آنچه حکم داشته اولاغ در اختیار خود گرفته است و برحسب یاسای چنگیزی امر داد تا او را هفده چوب زدند و این توهین که از جانب سعدالدوله در حضور جمعی از امرا بطوغان وارد آمد او را بر سعدالدوله خشمناک کرد و بیش از پیش در برانداختن او ساعی شد ولی چون ایلخان به وزیر خود کمال اعتماد داشت و هیچکس نمیتوانست از او پیش ارغون سخن بگوید چاره ای نبود جز آنکه مخالفین وزیر در انتظار فرصت بنشینند و جفاهای او را به خفّت تمام تحمل کنند. پس از فوت ارغون و بتخت نشستن گیخاتو (رجب ۶۹۰ هـ . ق.) و کشته شدن سعدالدولهٔ یهودی، این سلطان امرائی را که در اواخر عهد ارغون و قبل از جلوس او راه خلاف رفته بودند سیاست کرد و مشاغل محولهٔ به ایشان را به امرای دیگر سپرد و از میان ایشان فقط طوغان را به اولاد یکی از امرا که بسعی او بقتل رسیده بود سپرد تا بقصاص پدر کشتندش. رجوع به تاریخ مغول ص ۲۳۶ و ۲۴۱ و ۲۴۶ شود.[ طَ ] (اِخ) دهی از دهستان اسفندآباد بخش قروهٔ شهرستان سنندج در ۲۰ هزارگزی شمال خاوری قروه و ۴ هزارگزی شمال باختر دلبران. تپه ماهور و سردسیر با ۳۰۲ تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات، لبنیات و حبوبات. شغل اهالی زراعت و گله داری. راه آن مالرو است و تابستان از طریق دلبران اتومبیل میتوان برد. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «طوغان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر