معنی طوسی
7 بازدید
(ص نسبی، اِ) رنگ میان سبز و سرخ. رنگی مقابل سوسنی. رنگ سبز که بسپیدی زند.(ص نسبی) منسوب به طوس، شهری به خراسان. || منسوب به طوس از قرای بخارا، ابوجعفر رضوان بن عمران الطوسی از آنجاست. (معجم البلدان).(اِ) نوعی از شال. پتو و برک غلاف کمان هم گویند: صلیب همهٔ کافران سوختم که طوسی بدین رشته دردوختم. نظام قاری (دیوان البسه ص ۱۹۴). || غلاف کمان : به اسم مسمای او کمان طوسی پوش و زره داودی بعشق زیور حلقه در گوش (؟). نظام قاری، (دیوان البسه ص ۱۳۶).(اِخ) نام شاعری که در اوان کودکی امیر علیشیر نوائی درگذشته و این امیر ذکر وی در مجلس اول از تذکرهٔ مجالس النفائس آورده و گوید: مولانا طوسی مثل گوی و شعرش عام فریب بود، سال عمرش به صد رسید و این مطلعش مشهور است، مطلع: زهی نوش لب لعلت حیات جاودان من بدندان میگزی لب را چه میخواهی زجان من؟ این مطلع هم از اوست: بمن باشید ای خوبان خدا را خدا را دارم و باقی شما را.(اِخ) ابوجعفر، محمدبن الحسن بن علی الطوسی، ملقب به شیخ الطائفه. رجوع به ابوجعفر طوسی... شود.(اِخ) ابوالحسن علی بن عبداللََّه بن سنان التیمی. عالم روایهٔ قبائل و اشعار فحول، و درک مصاحبت مشایخ کوفیین و بصریین کرده است و بیشتر مجالست و اخذ او از ابن الاعرابی بوده است و او را نیز پسری بوده که در علم راه پدر میرفته است. و طوسی را با ابن السکیت دشمنی بود، چه هر دو از نصران خراسانی کسب علم کرده بودند و پس از مرگ در کتب او اختلاف کردند. (ابن الندیم).(اِخ) رجوع به فردوسی و ابوالقاسم شود.(اِخ) عبدالعزیزبن محمدبن علی طوسی. رجوع به عبدالعزیز... شود.(اِخ) علاءالدین علی. رجوع به علاءالدین... شود.(اِخ) محمدبن محمد. رجوع به ابوحامد غزالی شود.(اِخ) محمدبن الحسن. رجوع به ابوجعفر طوسی محمدبن حسن شود.(اِخ) نصیرالدین. رجوع به نصیرالدین طوسی (خواجه...) شود.
کلمات همقافیه با «طوسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر