معنی طوران
5 بازدید
[ طَ وَ ] (ع مص) طور. پیرامون چیزی گردیدن. (منتهی الارب). گرد بر چیزی گشتن. || نزدیک شدن آب. (زوزنی).(اِخ) از دیههای هرات. (معجم البلدان).(اِخ) ناحیهٔ مداین را گویند. زهرةبن حویه گوید در ایام فتوح : الا بلغا عنی اباحفص آیة و قولا له قول الکمی المغاور بانا اثرنا انّ طوران کلهم لدی مظلم یهفو بحمر الصراصر قریناهمُ عند اللقاء بَواتراً تلالا و یسبو عند تلک الحرائر. (از معجم البلدان).(اِخ) ناحیتی از سند که قصبهٔ آن قصدار است و آن شهری باشد کوچک و آن ناحیه را روستاها و دیهها و شهرهاست. (معجم البلدان). ناحیتی است بسند با نعمت و چهارپای بسیار و اندر وی مسلمانند و گبرکان بسیار و مستقر پادشاه طوران کیجکانان است و محالی و مندان و شوره از شهرهای ناحیت طوران است. (حدود العالم)... آن قسمت بین مکران و سیستان و غزنه از مملکت سند که در نقشه های قدیم آن را طوران نویسند و اکنون جزء بلوچستان انگلیس و ایالت غزنین افغانستان واقع شده است. (تاریخ سیستان حاشیهٔ ص ۲۰۶).
کلمات همقافیه با «طوران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر