معنی طوح
7 بازدید
[ طَ وَ ] (ع ص) نیة طوح؛ قصد دور و دراز. (منتهی الارب).[ طَ ] (ع مص) هلاک گردیدن یا قریب بهلاک شدن. (منتهی الارب). هلاک شدن یا مشرف بر هلاک شدن. (منتخب اللغات). هلاک شدن و هلاک کردن. (زوزنی). || رفتن. (منتهی الارب) (منتخب اللغات). || ساقط گردیدن در جهان. (منتهی الارب). در زمین افتادن. (منتخب اللغات). || سرگشته شدن. (منتهی الارب). سرگردان و حیران شدن. (منتخب اللغات).
کلمات همقافیه با «طوح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وح» برای سرودن شعر