معنی طوال
7 بازدید
[ طُ ] (ع ص) دراز. (منتهی الارب). - طوال الدهر. رجوع به طَوال الدهر ذیل طَوال شود.[ طِ ] (ع ص، اِ) جِ طویل. (منتهی الارب). رجوع به طویل شود. - سبع طوال؛ هفت سورهٔ درازتر قرآن از اول و آن بقره و آل عمران و نساء و مائده و انعام و اعراف و انفال و توبه باشد چنانکه رسول (ص) گفت اعطیت مکان التوریة السبع الطوال.[ طَ ] (ع اِ) غایت زمانه. گویند: لااتیک طوال الدهر (و یضم) و یقال طال طوالک و طیالک (بالکسر) ایضاً؛ ای عمرک او مکثک او غیبتک. (منتهی الارب). عمر. || درنگ. (منتخب اللغات). - طوال الدار؛ صحن دراز. (منتهی الارب). - طوال الدهر؛ هرگز. هیچوقت.[ طَوْ وا ] (ع ص) نیک دراز. (منتهی الارب). سخت دراز. بسیار دراز. (منتخب اللغات).
کلمات همقافیه با «طوال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر