معنی طواعیة
4 بازدید
[ طَ یَ ] (ع اِمص) طاعت و بندگی. گویند: فلانٌ حسن الطواعیة لک؛ ای حسن الطاعة. (منتهی الارب). فرمانبرداری. (دهار): و دیار آن را از جور و ظلم ظلمهٔ ختائی مصفی چه از طواعیتِ طواغیت پرستان ملول گشته بودند. (جهانگشای جوینی). در اظهار ایلی و طواعیت و استظهار بمتابعت و مبایعت بندگی حضرت. (جهانگشای جوینی). و فرّ دولت روزافزون جباران و متکبران طواغیت را در قبضهٔ طواعیت و فرمان منقاد. (جهانگشای جوینی). تا مگر بمدارا و مجاملت پیش آید و انقیاد و طواعیت را از تصاریف زمان سایه بان سازد. (جهانگشای جوینی). این دلیلی تمام است بر قهر و تنفیذ احکام و طواعیت لشکر و انقیاد عسکر. (جهانگشای جوینی). و در امثله ای که به اطراف میفرستاده است و ایشان را به طواعیت میخوانده چنانکه رسم جبابره بوده است. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «طواعیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر