معنی طو
5 بازدید
(ترکی، اِ) طوی. ضیافت. عروسی : دائماً خاقان ما کرده ست طو گوش ما را می کشد لاتقنطوا.مولوی.[ طَ وِنْ ] (ع ص) گرسنه. طاوٍ. طاوی. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «طو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طو» برای سرودن شعر