معنی طهارت کردن
6 بازدید
[ طَ رَ کَ دَ ] (مص مرکب) پاک ساختن آدمی کالبد یا عضوی از اعضاء خویشتن را یا چیزهای دیگری را از پلیدیهای آشکارا و ظاهری: طَهور؛ طهارت کردن. (منتهی الارب): نماز در خم آن ابروان محرابی کسی کند که بخون جگر طهارت کرد. حافظ.
کلمات همقافیه با «طهارت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر