معنی طهارتجای
5 بازدید
[ طَ رَ ] (اِ مرکب) مبرز. بربخ. مبال. کنیف. آبریز. مرحاض. آبخانه. بیت الخلاء. آبشتنگاه. متوضَّأ. کنایه از متوضی، و پسین مستعملِ بعضی متأخرین است. (آنندراج): بسیار نشستن بر سر چاه طهارت جای زیان دارد (بیماری بواسیر را). (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). عقل در دست یک رمه خودرای چون چراغ است در طهارت جای.سنائی. نقل است که شیخ چهل سال در مسجد مجاور بود، جامهٔ مسجد جدا داشتی و جامهٔ خانه جدا، و جامهٔ طهارت جای جدا. (تذکرة الاولیاء عطار).
کلمات همقافیه با «طهارتجای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر