معنی طه

معنی طه

7 بازدید
[ طا ها ] (اِخ) ابن ابراهیم الاربلی. صاحب فوات الوفیات در ذیل نام وی به ایراد دو بیت از اشعار او بسنده کرده و گوید «من شعره»: دع النجوم لطرقی یعیش بها و انهض بعزم صحیح ایها الملک ان النبی و اصحاب النبی نهوا عن النجوم و قد عاینت ما ملکوا. (از فوات الوفیات ج ۲ ص ۱۹۵).
[ طا ها ] (اِخ) ابن محمد البیقونی. رجوع به «عمر» (الشیخ طه البیقونی) در معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۲۲۳ شود.
[ طا ها ] (اِخ) ابن محمد الدمیاطی. وی در سابق مصحح چاپخانهٔ بولاق بوده و بسال ۱۳۲۵ هـ . ق. وفات یافته است. او راست کتابی بنام «کفایة المستکفی من الفن الصرفی» و این کتاب منظوم است و بسال ۱۳۱۱ هـ . ق. در بولاق بطبع رسیده است. (معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۲۲۳).
[ طاها ] (اِخ) ابن مهنا الجبرینی الشافعی المحتد الحلبی المولد، العالم الفاضل المتقن العلامة المحقق واحدالدهر فی الفضائل. وی مفسر و محدث و بعلوم عقلی و نقلی محیط و مردی تیزخاطر و صاحب هوشی سرشار بود. در غور بمطالب بسی عمیق و مدقق بود با زهد و عفافی مفرط. در سال ۱۰۸۴ هـ . ق. قدم بعرصهٔ وجود نهاد و بالفطره در عالم آفرینش خواهان دانش به دنیا آمد. از دانشمندان عصر خویش به فراگرفتن علوم مشغول گردید و تا سن بلوغ دست از طلب علم بازنداشت و تا سال ۱۱۳۱ سعی و کوشش او در تحصیل ادامه پیدا کرد و در آن سال مسافرتی بحجاز کرد. صحیح بخاری را نزد شارح آن المتقن الضابط ابومحمد عبداللََّه بن سالم البصری استماع کرد و از وی اجازهٔ روایت صحیح بخاری و سایر کتب به دست آورد. علوم عربیت را نزد شیخ عبد مصری فراگرفت. شیخ تاج الدین قلعی و شیخ عبدالقادر که هر دو مفتی مکه بوده اند از مشایخ صاحب ترجمه بشمار میروند، همچنین نزد شیخ یونس مصری و شیخ ابوالحسن السندی ثم المدنی نیز استفاده ها برد و سپس به وطن خویش بازگشت و اشتغل بالافادة و الحق الاحفاد بالاجداد وز آن پس بحجاز بازگشت بسال ۱۱۶۱ و در مکه نزدیک به دو سال اقامت گزید و پس از آن به وطن خویش مراجعت کرد. بر صحیح بخاری تا باب مغازی تعلیقاتی نوشته و تراجم احوال کسانی را که در غزوهٔ بدر با حضرت پیغمبر صلواة اللََّه علیه و آله همراه بوده کتابی فراهم آورده، و جز آنچه نام برده شد نیز تحریراتی دارد. خلقی بیشمار از دانش وی استفاده ها کردند. با دوستان خویش همواره مزاح و مداعبه داشت. و کان یعانی حرفة الالاجة ینسج و تباع. (ظ. منظور الیجه بافی است که میبافته و بفروش میرسانده، و بعد از این جمله هم جملهٔ دیگری آورده که ترجمه اش این است: برای وی غیر ازین راه طریق دیگری جهت زندگانی نبود). وی شعر نیز میگفت و این قصیده در وصف شمائل حضرت ختمی مرتبت صلی اللََّه علیه و آله از اوست: یا اهیل النقا لقد همت وجدا فی هواکم و قد جفا الجفن سهدا ماتناسیت للربوع لسلع سل من الرکب من تناسیت عهدا کیف انسی و فیکمُ من تسامی فی سماء السماء فخراً و مجدا خاتم الرسْل سید الکون طه من غدا فی شمائل الحسن فردا ذوجبین سما الهلال و وجه اخجل البدر بالبها اذ تبدی ََ فی اساریره سنا الشمس تجری من سناه اهتدی الذی ضل رشدا اهدب الجفن فوق خد اسیل اکحل العین بالنفوس مفدی ََ افرق السن ان تبسم تلقی مثل حب الغمام و الدر نضدا ازهراللون انفه کان اقنی بالقنا للعدی اباد و اردی ََ شثن الکف للکرادیس ضخم راحتاه جوداً من البحر اندی ََ ربعة کان ان مشی یتکفأ رجل الشعر لیس سبطاً و جعدا کان فخماً مفخماً یتلألأ خافض الطرف اکثر الخلق حمدا بین کتفیه مثل بیض حمام خاتم الانبیاء للخلق مبدا و مغیث لمن اتی مستجیراً من ذنوب فاضت علی البحر مدّا و صریخٌ لمستریح خطوب قد توالت علیه عکساً و طردا و رؤفٌ بنا و ایضاً رحیمٌ کم حبانی فضلاً و للخیر اسدی ََ یا رسول الوری سمیک طه قد سعی فی الهوی مکباً مجدّا کلما کان یستعد لرشد اخرته القیود عما استعدا وَ هْوَ قد حل فی حماک و حاشا ان ینال المنیخُ بالباب ردّا و صلوة الاله فی کل آنٍ مَعْ سلام الی ضریحک یهدی ََ و الی الآل و الصحاب جمیعاً ما سنا کوکب بأفْقٍ تبدی. وفات ابن مهنا هنگام چاشتگاه روز پنجشنبه بیست وچهارم ربیع الاول بسال ۱۱۷۸ به وقوع پیوست. در اواخر ماه صفر مریض و بستری شد و قریب ده روز در منزل متوقف بود، و در ایام بیماری اختلالی در مشاعرش رخ داد. پسری و دختری از وی باقی ماند. در بیرون باب المقام بطرف مغرب او را بخاک سپردند و مدفن او در شمالیِ قبةالعوامید واقع شده است. از مرگ وی مردم همگی قرین غم و اندوه و مصیبت زده بودند. یکی از نویسندگان که ترجمهٔ احوالی از وی نوشته، ضمناً گوید: بامداد روز وفات وی در حالی که جماعتی از خویشان و اقارب نزد وی نشسته و از آن جمله خواهرزادگان و گروهی از زنان صالحهٔ سالخوردهٔ خانوادهٔ وی نیز حاضر بودند، مرغی سبزرنگ از هوا فرودآمده دوری چند بر گرد وی بگشت و سپس بر روی سینهٔ وی بنشست و بسوی آسمان برپرید. سید عبداللََّه یوسفی حلبی در مادهٔ تاریخ وفات وی این ابیات را سروده است : بُشری لطه حیث حا زَ فضائلاً عقلاً و نقلا لقد ارتضاه و قد حبا هُ اللََّه مغفرةً و فضلا لما غدا الفردوس فی دار البقاء له محلا ارّخته بعلی الجنا نِ مُحدِثُ الشهباء حلا. (سبک الدُرر ج ۱ ص ۲۱۹). وی راست شرحی بر ترجمهٔ احوال اهل بدر (کسانی که در غزوهٔ بدر در راه اسلام جهاد میکرده اند) که بسال ۱۱۶۴ هـ . ق. از تألیف آن فراغت یافت. متن این کتاب از شیخ عبداللطیف البقاعی است و شرح مزبور بسال ۱۲۹۴ هـ . ق. در بولاق بطبع رسیده است. (معجم المطبوعات ج ۱ ستون ۲۵۹). و نیز رجوع به الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۴۵۲ شود. محمد راغب طباخ، در تاریخ حلب بنقل از تاریخ ابن میرو، اشعار ذیل را به طه ابن مُهنا نسبت داده است: قم الی روضة الحبیب و باکر و اغتنم فرصة الزمان فبادر انّ مرعی الشباب یعشو سریعاً و ربیع السرور کالطیف زائر و الثم الثغر و ارتشف ریق حب انّ لثم الثغور یجلو الخواطر فی زمان الربیع و النهر جارٍ فی حیاض الریاض و الزهر زاهر باختلاف الالوان یزهو و یزکو باصفرار منه تسر النواظر و احمرارٌ کحمرة من عقیق مَعْ بیاض کالدر للعقل باهر و طیورٌ علی الغصون تغنی کل الف منها لالف تناظر. قال و هی قصیده طویلة. (اعلام النبلا ج ۷ ص ۳۴).
[ طا ها ] (اِخ) الاسکندری. وی آموزگار علوم عربی در مدرسهٔ خلیل آغا در قاهرهٔ مصر و از خدام مقام حضرت ابراهیم علیه السلام واقع در مصر بوده است. او راست المقاصد الوفیة فی قواعد علم العربیه، این کتاب بجملهٔ: صرف اللهم (ظ: صرفُ الهمّ نحو حمداللََّه) من اعظم النعم آغاز شده و در مصر بطبع رسیده است. (معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۲۲۳).
[ طا ها ] (اِخ) (افندی) انور. وی صرّاف محکمهٔ ملّی اسکندریه بود. او راست مختصری لطیف و تألیفی عالی در قواعد چهار عمل اصلی علم حساب برای دبستانهای ملی، و بصورت پرسش و پاسخ است و بسال ۱۳۰۷ هـ . ق. در مصر چاپ گردیده است. (معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۲۲۳).
[ طا ها ] (اِخ) نام سورهٔ بیستم از قرآن کریم. شمارهٔ آیات آن یکصدوسی وپنج و نزول آن در مکهٔ معظمه است و قبل از سورهٔ انبیاء و پس از سورهٔ مریم واقع است. و طه اسم فعل است، یعنی آرام کن. یا به معنی «یا رجل» است، به لغت حبشیه. (منتهی الارب) (آنندراج). و من قرأ طه باشباع الفتحتین، فحرفان عنده من الهجاء. (منتهی الارب). کوفیان طه را آیتی شمردند، و دیگران نشمردند. ابوعمرو بفتح طا و امالهٔ «ها» خواند، و حمزه و کسائی و خلف و ابوبکر الاعشی و عبدالرحمن، به امالهٔ هر دو طِهِ خواندند. اهل شام و مدینه بین بین خواندند هر دو، و باقی قراء به تفخیم هر دو. و عیسی بن عمر در شاذ برعکس قرائت ابوعمرو خواند و حسن بصری در شاذ خواند طَهْ، باسکان الهاء و گفت تفسیرش آن باشد که: ای مرد. مفسران در معنیش خلاف کرده اند، عبداللََّه عباس گفت قسم است بنامی از نامهای خدای تعالی که به او قسم کرد و مجاهد و حسن بصری و عطا و ضحاک گفتند: معنی این کلمه آن است که: یا رجل، ای مردا. عکرمه گفت هو بلسان الحبشه یا رجل. سعید جبیر گفت به نبطی هم این معنی دارد. سدی و ابامالک گفتند: یا فلان. کلبی گفت بلغت عک «یا رجل» باشد. قال : ان السفاهة طه فی خلایقکم لا قدس اللََّه ارواح الملاعین. و قال آخر: هتفت بطه فی القتال فلم یجب فحقت لعمری ان یکون صوائلا. مقاتل گفت معنی طه آن است که طأ الارض بقدمیک. و گفت سبب آن بود که رسول علیه السلام در نماز یک پای برگرفتی و بر یک پای بایستادی تا رنج بیش بودی و ثواب بیشتر، خدای تعالی این آیت فرستاد و گفت: هر دو پای بر زمین نه. محمدبن کعب القرظی گفت: خدای تعالی قسم کرد بطول و هدایتش و مقسم علیه که جواب قسم است، قوله: {/Bمََا أَنْزَلْنََا عَلَیْکَ اَلْقُرْآنَ لِتَشْقی ََ.۱-۵۲۰:۲/} جعفربن محمد الصادق علیه السلام گفت: طه طهارت اهل بیت رسول است. آنگه این آیت برخواند: انما یرید اللََّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً. (تفسیر ابوالفتوح رازی سورهٔ ۳۳ (الاحزاب) از آیهٔ ۳۳). هندوشاه نخجوانی در نعت خاتم الانبیاء صلواة اللََّه و سلامه علیه گفته : پیشوای دو جهان قافله سالار وجود کوست مقصود ز یاسین و مراد از طه. هندوشاه نخجوانی. || کنایه از آل رسول (ص) است. آل طه. رجوع به آل طه شود. || پیغمبر اسلام (ص): کید حسود بدنسب با چون تو شاه دین طلب خاریست جفت بولهب در راه طه ریخته. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ۳۹۲).

کلمات هم‌قافیه با «طه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «طه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید