معنی طنخ
7 بازدید
[ طَ نَ ] (ع مص) ناگوارد گردیدن. (منتهی الارب). ناگوار شدن. (منتخب اللغات). ناگوارد گرفتن. (تاج المصادر). || دل گرفته شدن از چربش. (منتهی الارب). دل گرفتن از چربی و خورش. (منتخب اللغات). || فربه و پرگوشت شدن. (منتهی الارب).[ طِ ] (ع اِ) پاره ای از شب. گویند: مر طنخ من اللیل؛ ای طائفة منها. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «طنخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نخ» برای سرودن شعر