معنی طنجة

معنی طنجة

7 بازدید
[ طَ جَ ] (اِخ) شهری است بکرانهٔ دریای مغرب. (منتهی الارب). شهری است در جانب مغرب نزدیک بکوه قاف. (برهان). شهری است در بن کوه قاف. (معرب تنگه) نام شهری، بندر مراکش کنار جبل الطارق. نام شهری است بر کنار دریای مغرب نزدیک تطاون. نام شهری از بلاد مغرب که تا مهدیه شش فرسنگ میان دارد، و اصل آن تنگهٔ فارسی است. ناحیتی است [ بمغرب ] و قصبهٔ آن فاس است. (حدود العالم). نام شهر معروف، و کلمهٔ غیرعربی است. (متن المعرب ص ۲۲۳). یاقوت و فیروزآبادی هر کدام بنوبهٔ خود این لفظ را در معجم البلدان و قاموس بصورت بالا آورده اند. ابن منظور افریقی در لسان العرب بصورت طجنة ایراد کرده، و در ضمن کلمهٔ «طاجن» گوید: قال اللیث: اهملت الجیم و الطاء فی الثلاثی الصحیح و وجدنا مستعملة بعضها عربیة و بعضها معربة فمن المعرب قولهم «طجنة» بلد معروف. و ظاهراً تقدیم جیم بر نون، ناشی از خطای تصحیح کنندگان لسان العرب در مطبعهٔ بولاق باشد که گمان برده اند طنجة شاهد است برای الفاظ مختوم به نون!! و تأیید این قول آن است که ابن درید نیز پیروی لیث را کرده (۲ :۱۰۰) و گفته است «ج طم» اهملت. و البته «طج ن» هم غیرمستعمل است. اما طنجه اسم شهر معروف عربی نیست. (ترجمه از حاشیهٔ ص ۲۲۳ المعرب). شهری است در اقلیم چهارم، طول آن از جهت مغرب هشتاد درجه و عرض وی از جانب جنوب سی وپنج درجه و نیم باشد. این شهر بر کنار بحر مغرب مقابل جزیرةالخضراء واقع و از بلاد بربر و برّ اعظم بشمار رود. ابن حوقل گوید: طنجه شهری است باستانی، چاههای آب آن روی پوشیده نیست، بنای این شهر تمامی از سنگ است و قائم بر دریا، و در این تاریخ شهر معمور طنجة بمسافت میلی بر کنار دریا واقع است و بارو ندارد، و موقع شهر در پشت کوه و آب آن از کاریزی روان است که اهالی آنجا از سرچشمهٔ آن بیخبرند. شهری است پرنعمت و بین طنجه و سبته یک روز مسافت است، ولی عمل طنجه و حومه و اطراف آن مسافت یک ماه راه است. شهر طنجه پایان حدود افریقیه است و فاصلهٔ بین طنجه و قیروان دوهزار میل باشد. (معجم البلدان). مملکتی بزرگ است از اقلیم دوم و سیُم و دارالملکش شهر طنجه که نواحی و مواضع و قصبات بسیار و توابع دارد. (نزهة القلوب چ اروپا ص ۲۶۹): انده دهساله را بطنجه رماند شادی نو را ز ری بیارد و عمان. رودکی. اندرشده چشم ما بخواب خوش چشم حدثان به وادی طنجه.منوچهری. پس از گنج طنجه سخن کرد یاد هرآنچ از ره آورد شه را بداد. اسدی (گرشاسب نامه ص ۳۳۱). گرشاسف و نریمان را بترکستان فرستاد [ فریدون ]... و گرشاسف بعد از این بمغرب رفت بطنجه. چون بازآمد بمرد. (مجمل التواریخ و القصص ص ۴۱). اما در این خلاف نیست که پادشاه روم را قیصر گویند و پادشاه طنجه و افریقیه و اندلس را افریقس گویند. (مجمل التواریخ ص ۴۲۴). رجوع به فهرست الحلل السندسیة و فهرست التفهیم شود.

کلمات هم‌قافیه با «طنجة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید