معنی طنبی
7 بازدید
[ طَ نَ / طِ نَ ] (اِ) طنابی. ایوانی که توی ایوان کلان باشد. (آنندراج). بادغر. (صحاح الفرس). بادغرد. (صحاح الفرس): به نیم جو نخرم طاق خانقاه و رباط مرا که مصطبه ایوان و پای خم طنبیست. حافظ (دیوان چ قزوینی ص ۴۵). ز اطلس فلکم پردهٔ در طنبیست زبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست. نظام قاری (دیوان البسه). به رختخانهٔ قاری خرام و زینت بین که متکای مهش گرد بالش طنبیست. نظام قاری (دیوان البسه). و گلشن سرای ترکان را دو طبقه کرد و طنبی عالی بر دست صفهٔ بزرگ ساز داد. (تاریخ جدید یزد). و در باغچه طنبی و بادگیری بساخت و حوض وسیع راست کرد. (تاریخ جدید یزد). و چاه خانه و زیر زمین که آب در آن جاری است و طنبی عالی منقش و دور شاهنشین مقابل او کاشی تراشیده و جامه های الوان و بر کنار طنبی توحیدی عربی از گفتهٔ مولانا مشارالیه نوشته. (تاریخ جدید یزد). و هم متقارب این خانه، خانهٔ دیگر ساخته و سرابستان و حیاضی و طنبی و آب نرسو باد در آن جاری است. (تاریخ جدید یزد). سنجر کاشی راست : فتاد برف بخاری سبک برافروزیم که وقت صحبت شبها و گوشهٔ طنبی است.[ طُ نُ ] (ص نسبی) منسوب به طنب که موضعی است در راه مکه. (سمعانی).[ طُ نُ ] (اِخ) زینب بن ثعلبة عنبری تمیمی طنبی. ابن ابوحاتم گوید: زینب بصری است ولی نزیل طنب در طریق مکه بود، وی از پیامبر (ص) روایت کرده است و پسرانش ردحین بن زینب و عدوربن ردحین از وی روایت دارند. (از انساب سمعانی برگ ۳۷۲ الف).
کلمات همقافیه با «طنبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر