معنی طنبور زدن
6 بازدید
[ طَمْ / طُمْ زَ دَ ] (مص مرکب) زدن طنبور. نواختن طنبور: سخت خوش سخن مردی بود که امیر و همهٔ اعیان لشکر وی را دوست داشتندی و طنبور زدی. (تاریخ بیهقی ص ۴۶۰). عزف. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «طنبور زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر