معنی طنبوره
6 بازدید
[ طَمْ / طُمْ رَ / رِ ] (معرب، اِ) طنبور. رجوع به طنبور شود: درّاج کشد شیشم و قالوس همی بی پردهٔ طنبوره و بی رشتهٔ چنگ. منوچهری. خول طنبوره تو گوئی زند و لاسکوی از درختی به درختی شود و گوید آه. منوچهری. آن بلبل کاتوره برجسته ز مطموره چون دستهٔ طنبوره گیرد شجر از چنگل. منوچهری. - طنبوره (طنبور) از غلاف بیرون آوردن (بیرون کردن، از جوال بیرون کردن)؛ کنایه از فاش کردن راز است : آمدم با سخن که نتوان کرد از جوال شره برون طنبور.انوری. و در بعضی نسخ است : آمدم با سخن که طیره شوند از غلاف ار برون کنم طنبور.(از آنندراج).
کلمات همقافیه با «طنبوره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر