معنی واژه طنب
6 بازدید
[ طُ نُ ] (ع اِ) طناب که سراپرده های خیمه بدان بسته شود. (منتهی الارب). رسن خیمه. (دهار). رشته های خیمه. حبل طوال. (فهرست مخزن الادویه). || میخ. ج، اطناب، طنبة. || دوال که به زه کمان پیوندند سپس آن بر چوبک پیچند. دوال که بر قبضهٔ کمان بندند. (منتهی الارب). دوال که به چلهٔ کمان وصل کنند. (منتخب اللغات). || پی اعلای سینه. || بیخ و عروق درخت. (منتهی الارب). عِرق شجر. || عصب بدن. (فهرست مخزن الادویه). پی اندام. || طرف و ناحیه، و منه الحدیث: ما بین طنبی المدینة احوج منی الیها؛ ای طرفیها. (منتهی الارب).[ طُ نُ ] (اِخ) منزلی است از منازل حاج بصرة بین ماویه و ذات العشر، و آن آبیست بنی العنبر را. (معجم البلدان).[ طَ نَ ] (ع اِمص) کجی نیزه. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (منتخب اللغات). || درازی پا با سستی و نرمی. (منتهی الارب). درازی هر دو پا با سستی و استرخاء. (منتخب اللغات). || درازی پشت، و آن عیب است. (منتهی الارب) (منتخب اللغات). || (اِ) صفهٔ مشبک. (غیاث).