معنی واژه طنان
6 بازدید
[ طِ ] (ع اِ) جِ طُن. (منتهی الارب). رجوع به طن شود.[ طَ ] (اِخ) از اعیان قراء مصر نزدیک فسطاط، دارای بستانهای بسیار. محصول آن ده هزار دینار است به هر سالی. (معجم البلدان).[ طَنْ نا ] (ع ص) بلندآوازه: لفلان ذِکرها طنان؛ ای مشهور. (ذیل اقرب الموارد): بروزگار تو شادم اگرچه محرومم از آن بزرگی طنان و طلعت وضاح. مسعودسعد.