معنی طموم
8 بازدید
[ طُ ] (ع مص) بسیار گردیدن آب. (منتهی الارب). || موی مرغول کردن. (تاج المصادر). تافتن موی. گره زدن موی. بریدن موی. (آنندراج).[ ] (اِخ) مصطفی. رجوع به مصطفی طموم شود. (معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۲۴۲).
کلمات همقافیه با «طموم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر