معنی طمر
7 بازدید
[ طِ ] (ع اِ) جامهٔ کهنه. (منتهی الارب) (منتخب اللغات) (مهذب الاسماء). گلیم کهنه غیر صوف. (منتخب اللغات). چادر کهنهٔ غیر پشمین. ج، اطمار. (منتهی الارب).[ طَ ] (ع مص) پوشیدن در زمین. (منتهی الارب). پوشیدن. در زیر خاک کردن. (منتخب اللغات). پنهان کردن. (منتهی الارب) (دهار) (تاج المصادر). || برجستن. (زوزنی). برجستن بسوی نشیب یا بسوی هوا. طمار. طمور. (منتهی الارب). جستن ببالا یا بپائین. || آماس کردن زخم. (منتخب اللغات). آماسیدن زخم. (منتهی الارب). || پر کردن مطموره یعنی ته خانه از طعام و جز آن. (منتخب اللغات). پر کردن مطموره از طعام و جز آن. || طُمِر فی ضریعه (مجهولاً)؛ درد کرد دندان او. (منتهی الارب).[ طَ مَ ] (ع مص) آماسیدن دست. (منتهی الارب) (منتخب اللغات).[ طِ مِ رر ] (ع ص) اسب نجیب نیکورو. (منتهی الارب). اسب جهنده بلند. (دهار). اسب خمیده . (مهذب الاسماء). اسب درچیده و گرداندام. (منتهی الارب). اسپ تازی و آمادهٔ جستن و دویدن و گرداندام و دراز پا. (منتخب اللغات). طمرة. (منتهی الارب). || (اِخ) ابناطمر؛ دو کوه است. (منتهی الارب). دو کوه معروفست در بطن نخلة. (معجم البلدان).[ طُمْ مَ ] (ع اِ) بیخ و بن. طمور. (منتهی الارب). اصل. (منتخب اللغات). || (اِمص) غفلت. || نادانی، گویند: انت فی طمرک الذی کنت؛ ای غرتک و جهلک. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «طمر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر