معنی طمث
7 بازدید
[ طَ ] (ع مص) برداشتن دوشیزگی. بکارت بردن. (منتخب اللغات). آرمیدن با زن. (زوزنی) (منتهی الارب) (دهار) (تاج المصادر). || ریمناکی. خلاف طُهر. ریمناک شدن. (منتهی الارب). چرکین شدن. (منتخب اللغات). || حائض شدن زن. (منتهی الارب) (زوزنی) (تاج المصادر) (منتخب اللغات). || (اِ) حیض. (مهذب الاسماء). خون حیض زنان به عادت قاعده : نه کمی در شهوت و طمث و بعال که زنان را آید از ضعفت ملال.مولوی. طفل ماهیت نداند طمث را جز که گوئی هست چون حلوا تو را. مولوی. - احتباس طمث؛ بند آمدن خون حیض : و آنجا که سبب [ دوار ] مشارکت رحم و مثانه باشد. احتباس طمث یا اختناق رحم پیش آرد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || (مص) بسودن هر چیز که باشد، و منه: ماطمث ذا المرتع قبلنا احدٌ و ماطمث هذه الناقة حبل قطّ؛ ای مامسها عقالٌ. (منتهی الارب). مساس. دست بچیزی رسانیدن. || فاسد شدن. (منتخب اللغات). || فساد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «طمث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مث» برای سرودن شعر