معنی طماع
8 بازدید
[ طَ ] (ع مص) طماعیة. آزمند گردیدن و حریص گشتن. || امید داشتن. (منتهی الارب).[ طَمْ ما ] (ع ص) بسیارحرص. (منتخب اللغات). طمع کننده. (مهذب الاسماء). پرطمع. طمع کار: او را یعقوب جندی گفتندی، شریری طماعی نادرستی... (تاریخ بیهقی ص ۶۸۵).
کلمات همقافیه با «طماع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر