معنی طمار
8 بازدید
[ طَ ] (ع مص) برجستن سوی هوا. (منتهی الارب). برجستن. (منتخب اللغات).[ طَ رَ / رِ ] (ع اِ) (کلمهٔ غیرمنصرف) جای بلند. گویند: انصب علیه من طَمارَ (بالفتح عن الکسائی و بالکسر عن الاصمعی)، و فی الحدیث: فلیزم نفسه من طمار؛ ای الموضع المرتفع، و قیل اسم جبیل؛ ای لاینبغی ان یعرض نفسه للمهالک قائلاً قد توکلت. (منتهی الارب). - ابنتاطمار؛ دو کوه پشته است بلند. (منتهی الارب). - بنات طمار؛ سختی و داهیه. (منتهی الارب).[ طَ ] (اِخ) کوهی است. || و گویند نام سور دمشق است. || قصری است در کوفه. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «طمار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر