معنی طلیق

معنی طلیق

5 بازدید
[ طَ ] (ع ص) خنده روی. (منتهی الارب). گشاده روی. (منتهی الارب) (دهار). || از قید رسته. (منتهی الارب). رهاشدهٔ از بند. (منتخب اللغات). رهاکرده. (منتهی الارب). آزادکرده (پس از بردگی). از بند رهاکرده. ج، طُلقاء. (مهذب الاسماء). - رجل طلیق الیدین؛ اذا کان سخیاً. (مهذب الاسماء). بخشنده. - طلیق الاله؛ باد است. (منتهی الارب). - طلیق اللسان؛ تیززبان. گشاده زبان. - طلیق الوجه؛ خندان و گشاده روی. (منتخب اللغات). - لسان طلیق؛ زبان فصیح. (منتهی الارب).
[ طَ ] (اِخ) رجوع به مروان بن عبدالرحمن در الاعلام زرکلی ج ۲ ص ۴۵۱ شود.
[ طُ لَ ] (اِخ) ابن سفیان. صحابی است. (منتهی الارب).
[ طِلْ لی ] (ع ص) مرد بسیار طلاق دهنده. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «طلیق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید