معنی طلیحة

معنی طلیحة

11 بازدید
[ طَ حَ ] (ع ص) تأنیث طلیح. (منتهی الارب). رجوع به طلیح شود.
[ طُ لَ حَ ] (اِخ) ابن خویلد الاسدی. کسی که با بنی لمیم بر دعوی پیغمبری بود و خالد ولید در ایام ابوبکر وی را هزیمت کرد. صاحب مجمل التواریخ و القصص گوید: پیغامبر (ص) بیمار بود که از حج بمدینه بازرسید اندر محرم چون از کار اسود به یمن و مسیلمه به یمامه خبر رسیدش از دلتنگی بیماری زیادت گشت و سوی ملوک یمن نامه فرستاد که اسود دروغ زنست بکشیدش و طلیحةبن خویلد الاسدی همچنین دعوی نبوت همی کرد و کس سوی پیغامبر فرستاده بود که صلح کنیم یا حرب، و پیغامبر او را لعنت کرده بود و گفته: قتلک اللََّه و حرمک الشهادة. و اندر ماه صفر خبر رسید از یمن که اسود را بکشتند، پس پیغامبر شاد گشت و سوی مسجد آمد و شکر کرد حق تعالی را در خطبه و مؤمنان را بشارت داد که اسود الکذاب را بکشتند و مسیلمه و طلیحه را نیز تا نه بس مدت کار سپری شد. بگفتهٔ صاحب امتاع الاسماع طلیحة قائد بنی اسد بود هنگام خروج احزاب برای جنگ با پیغمبر از غزوهٔ خندق. صاحب حبیب السیر آرد: ارباب جمهور احبار اخبار نموده اند که چون واقعهٔ انتقال سید اخیار (ص) در اطراف بلاد و دیار اشتهار یافت اکثر قبایل عرب قدم در وادی ارتداد نهاده فرقه ای ادای زکوة را مکروه داشتند و طایفه ای تن آسانی اختیار کرده صوم و صلوة را بگذاشتند و مهم طلیحةبن خویلد اسدی و مسیلمهٔ کذاب که دعوی نبوت میکردند قوت یافته جمع کثیر در ظل رایت نکبت آیت ایشان مجتمع گشتند، و طلیحه در زمان حیات سید کاینات... بمدینهٔ طیبه شتافته شرف صحبت آن حضرت را دریافت و ایمان آورده به قبیلهٔ خود بازگشت، آنگاه مرتد شده آغاز دعوی نبوت کرد و مردم را از نماز و روزه معاف داشته ربا را مباح انگاشت، بنابر تسویلات شیطانی مجموع بنی اسد ترک مسلمانی کردند و برسالت وی اقرار نمودند و عیینةبن حصین فزاری و عمروبن معدی کرب زبیدی با اقوام خویش بدو پیوستند. ابوبکر در اوایل سال دوازدهم هجرت خالدبن ولید را با سه هزار مرد شمشیرزن بقتال ارباب ردت نامزد کرد. خالد نخست متوجه طلیحه شد، طلیحه در آن وقت بنواحی آبی از میاه بنی اسد که آن را بزاخه میگفتند فرودآمده بود. خالد بعد از آنکه به معسکر او نزدیک رسید عکاشةبن محص اسدی و ثابت بن ارقم را که از کبار صحابه بودند دوچار خوردهٔ شهادت یافتند و روز دیگر خالدبن الولید به طلیحه رسیده نایرهٔ قتال مشتعل گردید و طلیحه کسائی بر سر انداخته در گوشه ای بنشست و بمردم گفت که محل نزول وحی است. عیینهٔ حصین فزاری در اثنای جنگ چند نوبت نزد طلیحه رفت پرسید که جبرئیل نازل شده یا نی، هر کرت جواب شنید که هنوز نیامده مگر در نوبت آخر که طلیحه گفت که جبرئیل نزول نمود که ان لک رحاء لاکرحاه و حدیثاً لاتنساه. صاحب مقصد این سخن را اینچنین ترجمه نوشته که تو را آسیائی همچو آسیای اوست و تو را حدیثی است که فراموش نخواهد شد، اما در ترجمهٔ تاریخ احمدبن اعثم کوفی مذکور است که سخن طلیحه این بود که ان لک رجاء کرجاه و حدیثاً لاتنساه یعنی امید تو به امید خالد هم دوش نشود و میان شما حالتی است که تو را آن فراموش گردد، علی کلا التقدیرین عیینه بعد از شنیدن این سخن آواز برآورد که ای بنی فزاره قرار بر فرار نمائید که این بدبخت دروغگوی است، آنگاه با قوم گریخته خالدبن ولید بر سایر سپاهیان که بنی اسد و غطفان بودند حمله کرد و ایشان از میدان ستیز روی به وادی گریز آورده طلیحه نیز بجانب شام شتافت و سرانجام به اسلام معاودت کرده در حرب نهاوند شربت شهادت چشید. و نیز صاحب حبیب السیر در ذکر فتوحات عراق و ممالک عجم گوید: «... سعد در قادسیه رحل اقامت انداخته تمامی سپاه بدو ملحق گشتند و عمر طلیحةبن خویلد اسدی و عمروبن معدیکرب الزبیدی و عاصم بن عمرو التمیمی و شرحبیل بن الکندی و فرات بن جنان را متعاقب یکدیگر با سپاهیان جلادت اثر بمدد سعد روان ساخت... سعد بنابر اشارهٔ عمر جمعی از اصحاب را که نعمان بن مقرن مزنی و جریربن عبداللََّه البجلی و طلحة (کذا) بن خویلد اسدی از آن جمله بودند نزد یزدجردبن شهریار فرستاد تا او را به اسلام دعوت نمایند...». و آنگاه در جنگ نهاوند آرد: «... و ازجملهٔ شهدای نهاوند یکی طلیحةبن خویلد اسدی است و بروایت احمدبن اعثم عمروبن معدیکرب نیز در این معرکهٔ نهاوند بعالم عدم شتافت». زرکلی در الاعلام گوید: طلیحةبن خویلد الاسدی از اسد خزیمة، مدعی پیامبری و مردی شجاع بود و بروزگار پیغمبر اکرم ظاهر شد، فراربن الازور با وی مواجه گشت و بشمشیری وی را بزد تا بکشد، شمشیر کندی کرد و بدین واسطه میان مردم شایع گشت که شمشیر بر طلیحة کارگر نباشد. چون پیغمبر (ص) درگذشت اتباع طلیحه از اسد و غطفان و طی روی بفزونی نهادند و طلیحه خود گفتی که جبریل بر من فرود همی آید، و بر مردم سجعهائی خواندی و ایشان را به ترک سجود در نماز واداشتی. طلیحه آرزوی تصرف مدینه داشت و برخی از یاران او نیز بدانجا هجوم بردند ولی مردم شهر بازپس راندندشان. ابوبکر خالدبن ولید را بغزای وی فرستاد و طلیحة از برابر وی بگریخت و به بزاخة (به ارض نجد) افتاد. مسکن وی در سمیراء (میان توزد الحاجر در راه مکه) بود. خالد بمقاتلهٔ وی برخاست. طلیحه به شام گریخت، آنگاه اسلام آورد، پس از آنکه مردم اسد و غطفان بتمامی به اسلام گرویدند وی بنزد عمر آمد بمدینه و با وی بیعت کرد و بعراق بیرون شد و در جنگ نهاوند بشهادت رسید. وی مردی بود شجاع و فصیح. و رجوع به عیون الاخبار ج ۳ ص ۹ شود.
[ طُ لَ حَ ] (اِخ) الازدی. از مردان عرب و معاصر عمربن خطاب بوده است. رجوع به عقد الفرید ج ۱ ص ۹۳ و ج ۳ ص ۳۲۴ شود.

کلمات هم‌قافیه با «طلیحة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «حة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید