معنی طلو
5 بازدید
[ طَلْ وْ ] (ع اِ) ریزهٔ هر چیزی. (منتهی الارب). || آهوبره که نوزاده باشد. (منتخب اللغات).[ طَلْ وْ ] (ع مص) پای بچهٔ چهارپایان بستن. (منتهی الارب). ببستن پای بچهٔ چهارپای که زنگله دارد. (تاج المصادر بیهقی).[ طُلْ وْ ] (ع ص) قابض باریک اندام. || (اِ) گرگ. (منتهی الارب). (بکسر) بعربی اسم ذئب است و بفارسی مس را نامند. (فهرست مخزن الادویه).
کلمات همقافیه با «طلو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لو» برای سرودن شعر