معنی طلمنکی
6 بازدید
[ طَ لَ مَ کی ی ] (اِخ) ابوبکر عبداللََّه بن ابی عمربن محمدبن عبداللََّه بن لب معافری طلمنکی. فرزند ابوعمرو طلمنکی که مانند پدر در دانش و حدیث شهرتی بسزا داشته است. (از الحلل السندسیه ج ۲ ص ۵۴).[ طَ مَ کی ی ] (اِخ) ابوعمرو یا ابوجعفر احمدبن محمدبن عبداللََّه بن لب بن یحیی بن محمد معافری طلمنکی که در قرائت مهارت داشته و در آن تصانیفی کرده است. وی حدیث روایت کرده و نود سال زیسته است و محمدبن عبداللََّه خولانی از وی روایت دارد. (از معجم البلدان). صاحب الحلل السندسیه آرد: ابوعمر طلمنکی از عالمان نامور اندلس بشمار میرود و کسانی که از وی حدیث و دانش فراگرفته اند خود را در زمرهٔ دانشمندان متبحر میشمرده اند و نام وی در تراجم علما بسیار آمده است. و رجوع به ابوبکر طلمنکی شود.
کلمات همقافیه با «طلمنکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر