معنی طلحه
5 بازدید
[ طَ حَ ] (اِخ) نسوی. از حکماء است. (ترجمهٔ نزهةالارواح شهرزوری ج ۲ ص ۱۵۴).[ طَ حَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بوشگان بخش خورموج شهرستان بوشهر در ۴۸هزارگزی شمال خاوری خورموج و دامنهٔ کوه سرخ. کوهستانی معتدل و مالاریائی با ۸۸۲ تن سکنه. آب آن از چاه و قنات. محصول آنجا غلات و تنباکو و خرما. شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷). و صاحب فارسنامه گوید: دهی است چهارفرسنگی مغرب بشگان.
کلمات همقافیه با «طلحه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حه» برای سرودن شعر