معنی طلب کردن

معنی طلب کردن

7 بازدید
[ طَ لَ کَ دَ ] (مص مرکب) جُستن. درخواستن. جستجو کردن. جستجو. ضرب. (منتهی الارب ذیل ضرب): من نیابم نان خشک و سوخ شب تو همی حلوا کنی هر شب طلب.کسائی. برآراست کآید به ایران زمین ز کشور طلب کرد گردان کین.فردوسی. طلب کرد گرد دلاور یکی ز بسیار گردان و یا اندکی.فردوسی. از آن پس طلب کن همه لشکرت همه نامداران این کشورت.فردوسی. به میدان طلب کردیش نازنین چو شیری زدی بر زمینش ز کین.فردوسی. کسی که نام بزرگی طلب کند نشگفت که کوه زر به بر چشم او نماید کاه.فرخی. آنگاه فرمود بازگردید و طلب کنید در مملکت من خردمند مردمان را. (تاریخ بیهقی). یا خود نکنی طلب چو یاران داد خود از این جهان ستانی.ناصرخسرو. گفتند طالوت ترا طلب میکند. (قصص الانبیاء ص ۱۴۹). بلقیس چون نامه بدید و آورنده مرغ بود بترسید و پیران را طلب کرد و آن نامه بخواندند. (قصص ص ۱۶۵). و گفت هر کدام قوی تراند بیایند و هر کدام ضعیفتراند آنجا بمانند تا وقتی که ایشان را طلب کنم. (قصص الانبیاء). پس چون آدم از حج بازآمد هابیل را طلب کرد نیافت، پرسید که هابیل کجاست. (قصص الانبیاء). انگشتری و نگین هر دو در حوض افتادند، هرچند کسانی فرورفتند و طلب کردند حوض از آب تهی کردند نگینه بازنیافتند. (نوروزنامه). طلب صحبت خسان نکنی تکیه بر عهد ناکسان نکنی.سنائی. چو سائل از تو بزاری طلب کند چیزی بده وگرنه ستمگر بزور بستاند. سعدی (گلستان). || خواستن که به محضر او آید. فراخواندن. خواندن : طلب کرد نزدیک خود ماهروی بیامد همانگاه نزدیک اوی.فردوسی. || عملی بود که درویشان چند روز به عید نوروز مانده در در خانهٔ رجال و اعیان میگردند و آن عبارت بود از چادر خردی (قلندری) که بر پهلوی در خانه برمی افراشتند و به بوق و منتشا و پوست مزین میکردند و آن بوق را گاه گاهی میزدند و این عمل را چندین روز ادامه میدادند تا صاحب خانه مالی میداد.

کلمات هم‌قافیه با «طلب کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید