معنی طلبیدن

معنی طلبیدن

6 بازدید
[ طَ لَ دَ ] (مص جعلی) مصدر برساخته ای از طلب. دعوت کردن. خواندن. آواز کردن. || خواستن. درخواستن. ابتغاء. جُستن : سرای و قصر بزرگان طلب تو در دنیا چو مامه (؟) چند گزینی تو جای ویرانی. منجیک. شهریاری که خلافت طلبد زود فتد از سمنزار به خارستان وز کاخ به کاز. فرخی. ای مایهٔ طربم و آرام روز و شبم من خنج تو طلبم تو رنج من طلبی. عنصری. طاهر را مثال بود تا مال ضمان گذشته و آنچه اکنون ضمان کرده بودند بطلبد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۴۵). حریص را راحت نیست زیرا که وی چیزی طلبد که شاید که وی را ننهاده اند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۳۹). بیچاره زنده ای بود ای خواجه آنک او ز مردگان طلبد یاری.ناصرخسرو. آن می طلبد همی و آن گل چون تو نه چنین و نه چنانی.ناصرخسرو. حجت آری که همی جاه و بزرگی طلبی کم بر آن سان که همه خلق جهان می طلبد. ناصرخسرو. مرا مکان به خراسان زمین به یمگان است کسی چرا طلبد در سفر خراسان را. ناصرخسرو. شادی بطلب که حاصل عمر دمی است. خیام. فرمود که مردی هنرمند باید طلبید. (کلیله و دمنه). ماده گفت جائی باید طلبید. (کلیله و دمنه). و جباران کامگار در حریم روزگار او امان طلبیدند. (کلیله و دمنه). زاهد... منزلی دیگر طلبید. (کلیله و دمنه). زاهد... جائی طلبید که پای افزار گشاید. (کلیله و دمنه). زمانه زو طلبد امر و نهی، نز گردون کسی طلب نکند کار زرگر از جولاه.فلکی. مرد که فردوس دید کی نگرد خاکدان وانکه به دریا رسید کی طلبد پارگین. خاقانی. نتوان طلبید نانهاده.کمال الدین اسماعیل. ای نسخهٔ اسرار الهی که توئی وی آینهٔ جمال شاهی که توئی بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست از خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی. مولوی. مطَلَب گر توانگری خواهی جز قناعت که دولتی است هنی. سعدی (گلستان). طریق صدق بیاموز و آب صافی دل براستی طلب آزادگی ز سرو چمن.حافظ. معیار دوستان دغل روز حاجت است قرضی برای تجربه از دوستان طلب.صائب. در دم طلبی قدم همی زد دم می طلبید و دم نمی زد.ایرج. - گواهی طلبیدن؛ گواهی خواستن.

کلمات هم‌قافیه با «طلبیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید