معنی طلبة
7 بازدید
[ طَ لِ بَ ] (ع اِ) خواسته. مطلوب. (منتهی الارب).[ طِ لَ بَ ] (ع اِ) جِ طِلب. (منتهی الارب).[ طِ بَ ] (ع اِمص) بازجست. اسم است طلاب را. || (اِ) زنِ خواسته. معشوقهٔ مرد. || ام طلبة؛ عقاب. (منتهی الارب).[ طُ بَ ] (ع اِ) فرشتگان که اعمال عباد را نویسند و نگاه دارند، خلاف سفرهٔ قریب که کرام الکاتبین اند. (منتهی الارب).[ طَ لَ بَ ] (ع ص، اِ) جِ طالب. (منتهی الارب). - طلبهٔ علم؛ دانش پژوهان. جویندگان علم. و فارسی زبانان آن را به صورت مفرد بمعنی دانشجوی علوم قدیم بکار برند مانند عمله و تبعه.[ طَ لِ بَ ] (اِخ) ابن قیس بن عاصم. از مردان عرب. این شعر از یکی از فرزندان اوست: و کنت اذا خاصمت خصماً کببته علی الوجه حتی خاصمتنی الدراهم فلما تنازعنا الخصومة غلبت علی و قالوا قم فانک ظالم. (عیون الاخبار ج ۳ ص ۱۲۳).
کلمات همقافیه با «طلبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر