معنی طلای کشته
6 بازدید
[ طِ / طَ یِ کُ تَ / تِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) از عالم سیماب کشته. علی رضای تجلی راست : بی تو بر من ماهتاب امشب شب دیگر شده ست نور شمعم چون طلای کشته خاکستر شده ست. (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «طلای کشته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر