معنی طلایهدار
7 بازدید
[ طَ یَ / یِ ] (نف مرکب) دیده بان : هنوز میر خراسان به راه بود که بود طلایه دار برآورده زان سپاه دمار.فرخی. طلایه دار لشکر گر نشد لاله چرا زینسان نشیند هر گلی بر دشت و او بر کوهسار آید. فرخی. آری هرآنگهی که سپاهی شود به رزم ز اول به چند روز بیاید طلایه دار. منوچهری.
کلمات همقافیه با «طلایهدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر