معنی طلالة
6 بازدید
[ طَ لَ ] (ع مص) شگفتی نمودن. || طُلَّت الارضُ (مجهولاً)؛ باران ریزه بارید بر زمین. (منتهی الارب).[ طَ لَ ] (ع اِمص) خرمی. شادمانی. || نیکوئی حالت. خوبی هیأت. || (اِ) کالبد هر چیزی. گویند: حَیّا اللََّه طلالتک؛ ای شخصک. || اثر سرای. جای خراب شده. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «طلالة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر