معنی طلال
13 بازدید
[ طِ ] (ع اِ) جِ طَلّ. (منتهی الارب).[ طِ ] (اِخ) ذوطِلال؛ آبی است یا موضعی است به بلاد بنی مُرّة. || اسب ابوسلمان بن ربیعة. (منتهی الارب).[ طَ ] (اِخ) موضعی است در شعر ابوالصخر الهذلی : یفیدون القیان مقینات کاطلاءالنعاج بذی طَلال.(از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «طلال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر