معنی طقطق
6 بازدید
[ طِ طِ / طَ طَ ] (اِ صوت) آواز با هم زدن دو چیز سخت. (غیاث). آوازی شبیه به صورت طقطق : بر سر تختی شنید آن نیک نام طقطقی و های و هوئی شب ز بام.مولوی. صدا و آواز هر چیز باشد عموماً و صدای دندان بر هم خوردن را گویند خصوصاً. (برهان). به فتح اول و ثالث به وزن و معنی تک تک به فوقانی بمعنی آواز پا و در قوسی آواز بر یکدیگر خوردن دندان و جز آن. (آنندراج): استخوانها ز لرزه بر تن من همه طقطق کنان چو دندان است. کمال اسماعیل. || (اِ) نوعی از نان. میرزا طاهر وحید در تعریف خباز گوید: رخش کرد در دلبری چون شتاب دل از طقطق پای او گشت آب (؟!). و در تعریف کاغذگر گوید: چو طقطق بود کاغذ نان او بر این نان جهانی است مهمان او. (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «طقطق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طق» برای سرودن شعر