معنی طفو
8 بازدید
[ طَفْ وْ ] (ع مص) طُفُوّ. بالا برآمدن بر آب. (منتهی الارب). بر سر آب آمدن چیزی. (المصادر زوزنی). بر سر آب برآمدن چیزی. (منتخب اللغات). || برگ بالای درخت ظاهر شدن. (منتخب اللغات). ظاهر شدن برگ بر درخت. (منتهی الارب). || سخت دویدن آهو و سبک رفتن آن بر روی زمین. (منتخب اللغات). سخت دویدن آهو. (منتهی الارب). || مردن. (منتخب اللغات) (منتهی الارب). || داخل شدن در کاری. (منتخب اللغات). در کاری درآمدن. || برآمدن و نمود گردیدن. (منتهی الارب).[ طُ فُ وو ] (ع مص) طَفْو. بالا برآمدن بر آب. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «طفو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فو» برای سرودن شعر