معنی طفلک
11 بازدید
[ طِ لَ ] (اِ مصغر) طفل خردسال. حرف «ک» برای تحبیب است و از روی شفقت گویند: کاف رحمت از پی تصغیر نیست جد چو گوید طفلکم تحقیر نیست.مولوی.[ طِ لَ ] (اِخ) دهی از بخش پشت آب شهرستان زابل در ۱۴هزارگزی جنوب خاوری بنجار و ۷هزارگزی راه فرعی بندزهک به زابل. جلگه گرم معتدل با ۳۳۶ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ هیرمند. محصول آنجا غلات و لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری و کرباس بافی و راه آن فرعی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «طفلک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر