معنی طفال

معنی طفال

6 بازدید
[ طِ ] (ع ص، اِ) جِ طَفْل. (منتهی الارب).
[ طَ ] (ع اِ) طُفال. گل و لای خشک. (منتهی الارب).
[ طُ ] (ع اِ) طَفال. گل و لای خشک. (منتهی الارب). طین یابس. (فهرست مخزن الادویه).گل خشک. (منتخب اللغات).
[ طَفْ فا ] (ع ص) سمعانی آرد: این نسبت بر کسانی اطلاق شود که فروختن «طفل» را پیشه سازند و طفل نوعی گِل است که آن را میخورند. و در اصل لغت آن را «طفل سیاه» نامند، چه گِلی را که میخورند بعلت برشته کردن سیاه میشود و در کشور مصر فروشندهٔ این نوع گِل را طفال میخوانند. (انساب سمعانی برگ ۳۷).
[ طَفْ فا ] (اِخ) ابوالحسن محمدبن حسین بن احمدبن سری بن مقری بن طفال، از مردم مصر. شیخی ثقه و صدوق بوده احادیث بسیار روایت کرده است. وی از ابوطاهر احمدبن عبداللََّه بن نصر قاضی ذهلی و ابوالحسن بن جویه و ابومحمد حسن بن رسق عسکری که از اهالی مصر بوده سماع کرده و ابوبکر محمدبن اسماعیل بن احمد کسبی و ابوالفتح نصربن حسن بن قاسم سکنی و ابومحمد عبدالعزیزبن محمدبن محمد نخشبی حافظ از وی روایت دارند و ابومحمد حافظ نام وی را در معجم شیوخ خویش یاد کرده و گفته است وی در اصل از نیشابور بوده و پدرش در مصر سکونت گزیده و او در مصر متولد شده است... (از انساب سمعانی برگ ۳۷).

کلمات هم‌قافیه با «طفال»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ال» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید