معنی طغیان کردن
13 بازدید
[ طُغْ کَ دَ ] (مص مرکب) موج زدن آب. جوشش سیل و دریا و جز آن. || نافرمانی کردن : حرف زهرش گفته ام شکّر لبم را میگزد درد طغیان میکند گر نام افیون میبرم. ظهوری (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «طغیان کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر